پيرامون بيماري احمد باطبي، كيانوش سنجري
فشارهاي عصبي؛ دوري از همسر، بي خبري از خانواده، بيماري پدر و مادر، بار ِ سنگين و كمر شكن هفت سال زندان بر دوش، با تمام روزهاي غمبارش، گه گاه كسالت بار و غبار گرفته، براي يك جوان، يك دانشجو، يك دانشجو كه بايد اعدام مي شد و حالا بايد 15 سال زندان را بي دليل و بدون برهان، يكسره و بدون توقف تحمل كند، و باز بازداشت شدن، در بازداشتگاه امنيتي 209 زنداني شدن، از نو بازجويي شدن، فشار، تهديد، هشدار، سلول انفرادي، تنهايي، انزوا، (تا كي؟ براي چه منظور؟) چشم بند، اجازه گرفتن براي رفتن به توالت، گم كردن ِ آفتاب، تاريكي؛ اين ها عناصر تشكيل دهنده ي تشنجي است كه احمد باطبي را در شب يكشنبه 29 بهمن از خانه ي كوچك اش در زندان اوين به بيمارستان شهداي تجريش كشاند تا دوا و درمان، او را دوباره به شرايطي بازگرداند كه بتواند دنباله ي زنداني بودن اش را لمس كند.
و اما اينبار بعد از خبر وخامت حال احمد باطبي خبر دردناک دستگيري همسر احمد باعث شد که در اين شرايط سخت روحي و جسماني احمد باطبي دست به اعتصاب غذا بزند .
بنابر آنچه برادر او، ميعاد بينات به بخش فارسي بی بی سی گفته، افرادي که ظاهري شبيه به مأموران
اطلاعاتي داشته اند سميه بينات را از ساعت هشت چهارشنبه شب (21 فوريه) در شهر گرگان با خود برده اند و او در تماسهايي که خانواده اش با وي گرفته اند ابتدا گفته که براي مأموريت به مشهد رفته اما فرداي آن روز از بازداشت خود خبر داده است.
ميعاد بينات مي گويد بعداز ظهر پنجشنبه مردي با تلفن همراه شخصي سميه بينات با خانواده او تماس گرفته و گفته که از زندان زنان با آنان صحبت مي کند و سپس گوشي تلفن را به خانم بينات داده که او گريه کنان از بازداشت خود خبر داده است.
و اين بار هم افسوس و هزاران افسوس بر من و بر تو که اين چنين خاموش مانديم و فقط نظاره گريم که با برادرمان ، خواهرمان ، مادرمان ، پدرمان ، هويتمان ، وطنمان ... چه مي کنند.
فقط يک لحظه فکر کنيد جاي احمد باطبي هستيد ، آيا همچنان خاموش بوديد ؟!!
خبر بعدی که خیلی هم قابل پیش بینی بود و به همت مسئولین دلسوز و بیسواد حکومتی به وقوع پیوست اعلام تخلف ایران از سوی آژانس و نادیده گرفتن قطعنامه ۲ ماه پیش شورای حکام بود که ایران را در مسیر انزوای بیشتر و صدور قطعنامه جدید قرار داده است و جالب اینجاست که متفکر بزرگ جناب احمدی نژاد در سخنرانی خودشون در گیلان به این نکته اشاره کردند که انرژی هسته ای ما را ۵۰ سال جلوتر می بره !
آرش جهانشاهی هم بعد از بازداشت کوتاه خود دوباره آزاد و همچنان در حال طی کردن مسیر تا پاسارگاد است و آخرین خبری که داشتم به نزدیک شهر قم رسیده است که جزئیات بیشتر در اینجا و از زبان خودش آمده است.
اما خبر جالب دیگه فرار جناب شهرام جزایری عرب بود که به نظرم نه عجیب بود و نه غیر منتظره و خیلی
ها هم حدس می زدند این اتفاق بیافته نمونش هم زیاد بودن و آب هم از آب تکون نخورد هیچ وقت از جمله جناب رفیق دوست یا همین طور آقای ابکاء و خیلی های دیگه از این برادران که پول ملت را بین خودشون تقسیم می کنند و گه گاهی هم سر تقسیم دعوا می کنن اما خیلی زود میفهمن که از راه دموکراسی بهتر میتونن مشکلاتشون رو حل کنن و نتیجه اش میشه داستان فرارشون از کشور یا عوض شدن پست حکومتیشون !
و اینجا باید بازهم افسوس بخوریم برای خودمون که به چه صورت بازیچه بازی های آقایون و آقازاده هاشون قرار گرفتیم و فقط این ملت مواقعی عزیز هستن که منافع این آقایون و نظام پر از دروغشان در خطر باشد.
اعتراض ها همچنان به آبگیری سد سیوند ادامه دارد و هر روز هم افراد بیشتری به شمار معترضین افزوده میشه و این در حالیه که دولت همچنان سکوت کرده و البته هم که عجیب نیست ... چرا ؟ چون بازم منافع ملت و کشور در میان هست نه منافع آقایون ! در این رابطه چندین سازمان غیر دولتی هم اعلام کردند که اگه دولت همچنان به سکوت خودش ادامه بده علیه دولت ایران به مراجع جهانی شکایت می کنند که شکایت نامه هم در مرحله آماده شدن هست .
یک شخص بی هویت در قسمت نظرها با بی احترامی که به شخصیت بی هویت خودشون کردند اعلام فرمودند که من در وبلاگ فرقه رجوی کامنت گذاشتم که البته من هنوز منظورشون را از فرقه رجوی نفهمیدم و همچنین اعلام کردند که من تبلیغ وبلاگم را با در وبلاگ های دیگه انجام دادم !
خدمت این شخص عزیز عرض میکنم که اینجا صرفاً یک وبلاگ شخصی هست که به هیچ فرقه ای وابستگی نداره و من هم هوادار هیچ حزبی نیستم ! اینجا صرفاً وبلاگی هست که دستنوشته های خودم در مورد ایران و همچنین تخلیل کوتاهی در مورد خبر هایی در این رابطه هست و اگه منظورتون از فرقه رجوی همون مجاهدین هستند باید عرض کنم من از حزب هایی که وابسته یا متشکل از مذهب باشن حمایتی نمی کنم و صرفاً یک ایرانی وطن پرست هستم ، در ضمن من جایی تبلیغ نکردم و لزومی به این کار نمی بینم البته جریان خیلی از وبلاگ ها و سایت ها را دنبال میکنم و شاید کامنتی هم بدم که به منزله هواداری یا طرفداری نیست ، نمونه اش وبلاگ طرفداران احمدی نژاد هست که واسشون کامنت گذاشتم که اونم مربوط به سد سیوند میشد !
خوب از این ماجراها که بگذریم باز هم فکر احمد باطبی و دیگر فرزندان ایران زمین که در بند و شکنجه این حکومت هستند واقعاٌ ناراحت کننده و عذاب آور است فقط برای لحظه ای خودتون رو به جای یکی از این افراد بیگناه یا خانوادهاشون قرار بدید ... به راستی جرم این افراد چیه ؟ چی نصیبشون شده ؟
زندان ، شکنجه ، تبعید ، قتل ، اعدام ، سرکوب و ... اما اکبر آزاد شعری بسیار پر معنی داره که در آخر نوشته هام چند بیت آغازین رو قرار میدهم ، امیدوارم که ایرانِ اهوراییمون به زودی از دست اهریمنیان نجات پیدا کنه .
گيرم كه در باورتان به خاك نشستهام
و ساقههاي جوانم از ضربههاي تبرهاتان زخمداراست
با ريشه چه ميكنيد
گيرم كه بر سر اين بام
بنشسته در كمين پرندهاي
پرواز را علامت ممنوع ميزنيد
با جوجههاي نشسته در آشيانه چه ميكنيد
گيرم كه ميزنيد
گيرم كه ميبُريد
گيرم كه ميكشيد
با رويش ناگزير جوانه چه ميكنيد
پاینده ایران و ایرانی